تبلیغات
جستجوی حقیقت

جستجوی حقیقت

تیپ ۹ :[خودشناسی(ایناگرام) , ]

تیپ 9 – میانجی

در رأس دایره تیپ های ما تیپ 9 یا همان تیپ میانجی قرار دارد. تیپ میانجی در هنگام ترس اولین احساسش خشم است اما خشم وی منفعل است و مانند خشمی است كه به خواب رفته است . هنگامی كه تیپ میانجی در محیط امن خود قرار داشته باشد به تیپ 3 تغییر پیدا می كند و در هنگامی كه حال بدی داشته باشد به تیپ 6.

مكانیزم دفاعی این تیپ در برابر ترس تخدیر است. تنبلی افراد متعلق به این تیپ باعث عدم رشد آنها و پیشرفتشان می گردد. كه ما آنرا گناه آصلی آنها می نامیم. افراد این تیپ با تركیب موضوعات پیش آمده و اتفاقات سعی در درك دیگران می كند. و موقعیت سایر مردم نقطه مركزی توجه چنین افرادی است.

جایگاه

جایگاه تیپ 9، در دایره ، بسیار با معنی است. یك پایش تیپ3 است كه مظهر موافقت است و پای دیگرش، تیپ6 است كه ضد مراجع قدرت است. تیپ 9 میان توجه خواستن از دیگران و تمایل به نافرمانی دچار تضاد هستند.

دست راست تیپ 9، 1است كه می خواهد پسر خوب/دختر خوب باشد و دست چپش ، 8 است كه بر پایه بچه بد ایستاده است. هم می خواهد درست عمل كند و هم می خواهد در مقابل مقررات قرار گیرد.

سبك زندگی

زمان های این افراد یكنواخت است و هر روزشان مانند همدیگر است. انگیزه قوی ندارند و موقعیت ثایتی نیز دارند. اما وقتی برنامه ای را خودشان می ریزند، صبح زود بیدار شده و می دانند دقیقاً چه باید بكنند، بدون اینكه با تصمیم تازه ای مواجه شوند.

افراد تیپ 9، می توانند به طور مجزا از كاری به كار دیگر بپردازند بدون اینكه در مورد كار قبلی فكر كنند. وقتی كاری را انجام می دهند، آنرا به طور اتوماتیك انجام می دهند، بدون انتخاب و تصمیم گیری.

9 ها، اغلب تصمیم نهایی را نمی گیرند و در حالی كه از نظر فیزیكی، هنوز خسته نشده اند، احساس خستگی كرده و دوست دارند بخوابند.

وقتی به انتهای چیزی می رسند به راحتی می توانند تجدید قوا كرده و به كار یا سرگرمی دیگری یا به یك نیاز فردی دیگری بپردازد. این ویژگی 9 ها، وقتی برای افسردگی باقی نمی گذارد، و وقتی برای انتظار داشتن از دیگران باقی نمی گذارد.  

افراد تیپ 9 هیچ چیز را دور نمی ریزند و علاقه به جمع آوری چیزها دارند. خاطرات گذشته نیز به راحتی كنار گذاشته نمی شوند و می توانند دوباره آنها را زنده كنند.

اشتهای زیادی برای دیدن مغازه ها و خرید كردن دارند و هر چیزی را كه می بینند، فكر می كنند برایشان لازم است. 9 ها بیشتر از آنكه بدانند چه می خواهند، می دانند كه چه نمی خواهند. در یك محیط كاری ، همكاران همكاری كننده و دوستانه هستند و مایل به شنیدن نقطه نظرات دیگرانند. خوب كار می كنند ولی در جستجوی شهرت نیستند.

9 ها عمیقاً تحت تأثیر زندگی سایر مردم قرار می گیرند . در روابطشان با دیگران اعمال قدرت نمی كنند و ظرفیت عشق غیر شرطی دارند و در پی تغییر دادن دیگران نیستند.

تمایل زیاد آنها برای حفظ صلح، اغلب منجر به این می شود كه بین دو واقعیت متضاد قرار گیرند و حد وسط را بگیرند. از نظر آنها راحت ترین راه، آنست كه به جای اینكه موضع مشخصی داشته باشند، پنهان بمانند.

 

 

نوشته شده در شنبه 2 مهر 1384 و 04:09 ق.ظ توسط هادی

ویرایش شده در شنبه 2 مهر 1384 و 04:09 ق.ظ



سرآغاز تیپ شناسی :[خودشناسی(ایناگرام) , ]

در حالی كه مدتی بود این وبلاگ را راه اندازی كرده بودم كلاسهایی خودشناسی برگزار شد كه پایه آن بر اساس ایناگرام یا تیپ شناسی بود كه با روانشناسی امروز تلفیق شده بود.

آن چیزی كه من از این كلاسها براداشت كردم این بود كه ایناگرام سعی دارد كودك درون شما یا به قول خودش ذات شما را كشف كرده و به شما نشان دهد. مطمئناً هیچ كس تمام خصوصیاتی كه در این تیپ های 9 گانه بیان می شود ندارد چرا كه ما دیگر آن كودك دیروز نیستیم و تجربه های فراوان ما در زندگی باعث كنترل بخشی از ما و آزاد ماندن بخشی دیگر شده و شخصیت امروزی ما را تشكیل داده است.اما بهرحال ما همگی یك ذات داریم.

دیگر نكته ای كه باید یاد آور بشوم آن است كه ما همیشه دارای 2 موقعیت هستیم: خطر(حال بد) و امنیت (حال خوب)

هرگاه در موقعیت خطر باشیم به سمت تیپ دیگری گرایش پیدا كرده مقداری از آن خصوصیات را می گیریم و زمانی كه در موقعیت امن باشیم به سمت تیپ دیگری سوق پیدا كرده و مقداری از آن خصوصیات را می گیریم.

بیان تمامی آنچه كه آموختم در این وبلاگ تقریباً غیر ممكن است حال آنكه اطلاعات من نیز در این مورد محدود می شود، بنابراین سعی كرده ام فقط میزانی از یادداشت هایم را در اینجا بیان كرده و شما دوستان عزیز را با آن آشنا كنم تا در دیگر در جستجوی حقیقت را به روی شما باز كرده باشم.

در ایناگرام دارای 9 تیپ هسنیم این 9 تیپ را گرجیف (مبدع ایناگرام) روی یك دایره استوار كرده است. هر كدام از این 9 تیپ به 2 تیپ دیگر وصل هستند كه یكی موقعیت امن آنها و دیگری موقعیت خطر آنهاست.

تیپ ها عبارتند از:

1.كمال طلب

            2.دهنده

                        3.ایفاءكننده

                        4.رمانتیك محزون

                        5.مشاهده گر

                        6.حامی شكست خورده

                        7.خوشگذران

                        8.رئیس

                        9.میانجی

احساس تیپ های 9 گانه در برابر موقعیت ترس:

تیپ های 1، 8 و 9 یعنی كمال طلب، رئیس و میانجی كه در بالای دایره قرار می گیرند اولین احساسشان در برابر ترس خشم است.

تیپ های 2، 3و4 یعنی دهنده ، ایفاء كننده و رمانتیك محزون كه در سمت راست دایره قرار می گیرند اولین احساسشان در برابر ترس یك ابهام است و نمی دانند كه چه احساسی دارند و از خود می پرسند كه چه احساسی دارند.

تیپ های 7، 6 و 5 یعنی خوشگذران ، حامی شكست خورده (حامی شیطان) و مشاهده گركه در سمت چپ  دایره قرار می گیرند اولین احساسشان در برابر ترس خود ترس است.

امیدوارم بتوانم تمامی این 9 تیپ را به خوبی برایتان توضیح دهم تا با بهتر شناختن خود و دیگران قدمی دیگر در رسیدن به حقیقت داشته باشیم.

منتظر نظرات و انتقاد های شما برای بهتر طی كردن این مسیر هستم.

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 25 شهریور 1384 و 06:09 ق.ظ توسط هادی

ویرایش شده در جمعه 25 شهریور 1384 و 07:09 ق.ظ



نکاتی در مورد تناسخ :[چیستی تولد , ]

 

چند نکته در مورد تناسخ:

 

*.قبول تناسخ به معنای رد كردن ادیان الهی (اسلام،مسحیت و یهود) و رد كردن بهشت و جهنم است.

 

*.علم روانشناسی وجود هرگونه احتمال وجود تناسخ را رد می كند.

 

*.علم روانشناسی با نشان دادن كودك درونتان علت آنكه احساس می كنید تناسخی وجود دارد را به شما نشان می دهد و حتی به شما می گوید شما احساس می كنید قبلاً چه كسی بوده اید.

 

*.كودكی كه خیلی زود می میرد حالا در 6 ماهگی یا 7 سالگی فقط طول مسیر زندگی اش كوتاه بوده است. بعد از بحث چیستی تولد سعی می كنم به این موضوع بپردازم.

 

*.مرگ پاسخ گناهان ما نیست. تولد جدیدی برای ماست. در آینده به این موضوع بیشتر خواهیم پرداخت.

 

*.درد و رنجی كه می كشیم لزوماً پاسخ گناهان ما در این دنیا نیست.

 

*.واقعیت و حقیقت دو چیز كاملاً متفاوت است. واقعیت آن چیزی است كه هست و حقیقت آن چیزی است كه باید باشد. این دنیا واقعی است و دنیایی بهشت و جهنم حقیقی.  بعداً بیشتر توضیح خواهم داد.

 

*.(یه جورایی حس میکنم تناسخ وجود دارد یه حس درونی بدون هیچ دلیل منطقی...) فقط لحظاتی مشاوره با یك روانشناس به شما علت این حس را نشان می دهد و خط بطلانی بر تناسخ خواهد كشید.

 

*.انسان بالاتر و برجسته تر از فرشتگان است. چه مادر باشد چه نباشد.

 

*.كوئیلو تا جایی كه می دانم ساكن برزیل است و قبل از گفته یكی از دوستان فكر می كردم برزیلی است.

 

*.در این وبلاگ قرار نیست من تنهایی راهی را به سوی یافتن حقیقت پیدا كنم. بلكه قرار است همگی ما با نظراتمون و اصلاح تفكرات یكدیگر این راه را به پیماییم.

 

*.از جادوگران چیزی نمی دانم حداكثر اطلاعاتم به كتاب كیمیاگر بر می گردد. اما این را می دانم در هر جایی كه بحثی نباشد رشدی هم نیست. بحث متولد دنیای مدرن است و علت پیشرفت دنیای مدرن.

 

*.من نظر سنجی برای تناسخ راه ننداختم، من پایگاهی برای یافتن حقیقت راه انداختم.

 

*.من سعی به متقاعد كردن خود یا كسی ندارم سعی من یافتن حقیقت است.

 

*.لطفاً بگویید كدام یك از رنگ های بكار گرفته شده مناسب تر است.

نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد 1384 و 04:08 ق.ظ توسط هادی

ویرایش شده در یکشنبه 30 مرداد 1384 و 04:08 ق.ظ



تناسخ :[چیستی تولد , ]

من تناسخ را قبول ندارم!

کدام منطق می تواند تناسخ را قبول کند ؟

اگر ما در یک چرخه باطل می گردیم تلاش ما چه معنایی پیدا می کند؟

تفاوت مرگ و خود کشی چه می شود؟

تفاوت آنکه ما انسان خوبی باشیم یا بد چه می شود؟

اصلاْ معنا و مفهوم آفرینش چه می شود؟

بگذارید بگویم تناسخ از کجا پیش آمد تا متوجه این خطای بزرگ احساسی بشویم:

انسانها زندگی می کردند، تلاش می کردند و دائماْ در حال زحمت بودند، اما هیچ عدالتی وجود نداشت آنکه بیشتر زحمت می کشید کمتر داشت. رعیت از صبح تا شب کار می کرد و کار اما هیچ گاه اندازه ارباب نداشت. جوان عاشق دختر ارباب بود اما نمی توانست او را داشته باشد حتی از گفتنش هم بیم داشت. مادر در فکر لحظه ای بود که بتواند آسوده بخوابد اما هرگز آنرا نداشت و ....

شب شده بود همه آماده خوابیدن شده بودند و همه در فکر آرزوهای خود. مدتی گذشت و همه از آن همه خستگی ناراحت بودند و همه فکر می کردند که چرا نباید جای آن بالایی ها باشند. چشمانشان را روی هم گذاشتند یادشان افتاد یکی پادشاه است و دیگری شاهزاده و آن یکی ملکه!!!!

آری این آرزوی دوران کودکیشان بود که دیگر فراموش کرده بودند و حال فکر می کردند که قبلا آن بوده اند.

امروزه علم روانشناسی ثابت کرده است آن چیزی که ما در دوران بزرگ سالی فکر می کنیم که زمانی آن بودیم چیزی جز کودک درونمان نیست. کودک درون ما همان آرزوها و بازی های دوران کودکانه ماست نه هیچ چیزی جز آن.

در دنیای مدرن امروز نیز که گرچه راحتی را برای جسممان به ارمغان آورده ایم اما از آنجایی که دیگر روح ما آرامش ندارد در تکاپوی حسرت آمیز برای رسیدن به این آرامش به یاد کودک درونش یعنی زمانی که در آرامش به سر می برده می افتد و انسانهایی که آن کودک درونشان را فراموش کردند فکر می کنند زمانی واقعاْ آن بوده اند.

باور کنید جز کودکیمان هیچ گذشته دیگری نداریم و جز همین یک بار زندگی آینده ای نداریم.

من از مکاتب بودایی و آیین ذن چیزی نمی دانم اما این را به خوبی می دانم هر ۳ دین الهی اسلام و مسیحیت و یهود تناسخ را رد کرده اند.

همانطور که قبلاْ هم ذکر کردم علم روانشناسی هم آنرا رد کرده و حتی علت باور به این فلسفه نادرست را مشخص کرده است.

منطق نیز به هیچ عنوان نمی تواند آنرا بپذیرد چون هزاران سوال بی جواب و نقض کننده اصل مطلب، در آن میابد.

بیایید لحظه ای درنگ کنیم و صادقانه و با شجاعت فکر کنیم و در مورد فلسفه تناسخ بیاندیشیم، کدام عقل می تواند آنرا قبول کند؟ و به کدام دلیل؟

نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد 1384 و 06:08 ق.ظ توسط هادی

ویرایش شده در چهارشنبه 19 مرداد 1384 و 07:08 ق.ظ



سلام :[چیستی تولد , ]

سلام

میگن سلامتی میاره

رسم ادبه

و خلاصه

سنت پیامبره

در هر صورت سلام به تمام دوستان عزیزی که به وبلاگم سر زدن و نظر گرامیشان را دادند.

اول فهمیدم که این داستان از پائولو کوئیلو هستش نویسنده ای که همه تقریباْ حداقل اسمش رو شنیدن.

دوم اینکه از این داستان زیبا همه خوششون میاد برای همین مجله موفقیت برای جلب نظر مخاطباش ۳ بار چاپش کرده !!

خوب

دیگر هم گفتند که وبلاگم قشنگه اما باعث چشم درد میشه، چرا؟ کاش می گفتند اما بهر حال سعی می کنم که بهتر بشه.

 

و اما بر گردیم به اصل موضوع و به قولی در خودمون نچرخیدن!

 

این داستان مقدمه ای بود برای جلب توجه به روی فلسفه تولد و چیستی آن. خوب قرارمون بر این بود که با هم تو این مسیر حرکت کنیم پس لطفا هر کس به این وبلاگ سر زد تو قسمت نظراتُ نظر خودش رو در مورد تولد بگه و به این سوال که تولد چیست و چرا وجود دارد و هدف از آن چیست و نهایتا به کجا می رسد پاسخ بگوید. و البته اصلی ترین سوال وبلاگ ما : حقیقت تولد چیست؟

 

لطف می کنید من را و ذهن خود را در مسیر یافتن حقیقت یاری رسانید.

نوشته شده در شنبه 15 مرداد 1384 و 09:08 ق.ظ توسط هادی

ویرایش شده در چهارشنبه 19 مرداد 1384 و 06:08 ق.ظ



فرشته یک کودک :[داستان , ]

فرشته یك كودك

كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این كوچكی و بدون هیچ كمكی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یكی را برای تو در نظر گرفته ام، او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد كرد.

اما كودك هنوز مطمئن نبود می خواهد برود یا نه.

-         اما اینجا در بهشت من هیچ كاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من كافی هستند.

خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند، و هرروز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود.

كودك ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین وا‍ژه هایی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی.

كودك با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت كنم، چه كنم؟

اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهایت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد كه چگونه دعا كنی.

كودك سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بدی هم زندگی می كنند، چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟

-         فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

كودك با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل كه نمی توانم شما را ببینم، ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من همیشه در كنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد. كودك می دانست كه باید به زودی سفرش را آغاز كند. او به آرامی یك سوال دیگر از خدا پرسید: خدایا! اگر من باید همین حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.

خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا كنی.

نمی دانم نویسنده اصلی این)

 داستان از کیست ولی حدس

میزنم که نویسنده آن احتمالاْ

(.یک مسیحی غربی باشد

 

نوشته شده در دوشنبه 10 مرداد 1384 و 01:08 ق.ظ توسط هادی

ویرایش شده در چهارشنبه 19 مرداد 1384 و 06:08 ق.ظ



آغاز :[عمومی , ]

خدا

به نام خدا

این.......................

آره این اولین کلام من هست چون اولین و بالاترین اعتقاد من هست

نمیدانم

این تنها و فقط تنها دانایی من است!

وبلاگ من از امروز آغاز شد

و از اعتقادم و داناییم شروع شد

و حال آنکه

تمامه هدفم در این وبلاگ ادامه پیمودن راهم و یافتن حقیقت مطلق است

و البته با شما

با همه کسانی که وبلاگم رو می خونند و نظر می دهند

نظر شما و نظرات تمامه کسانی که مرا نقد می کنند در حقیقت همان کمکی است که می تواند من را به حقیقت برساند.

و همه آنهایی که همراه من بشوند و در تمامی صحبتها به گفتگو بپردازند شاید به همانجایی برسند که من می رسم و یا من به جایی برسم که آنها می رسند.

پس همه چیز را بیایید در اینجا جدی بگیریم، ارزشی و چاپلوسانه صحبت نکنیم و از هر آن چیزی که می تواند ما را به حقیقت برساند (وآنرا ازبین نبرد) استفاده کنیم.

به امید آن روز

یا حق

نوشته شده در جمعه 7 مرداد 1384 و 07:07 ق.ظ توسط هادی

ویرایش شده در دوشنبه 10 مرداد 1384 و 01:08 ق.ظ